عبد الرزاق اللاهيجي

14

سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى )

تصديق « الروح مجرد » . و نظر ترتيب صور حاصله جهت حصول صورت غير حاصله . مثال نظر در تحصيل تصور : ترتيب صورت حيوان و صورت ناطق تا حاصل شود صورت انسان مر كسى را كه حاصل باشد او را هر يك از آن دو صورت بدون صورت انسان . و مثال نظر در تحصيل تصديق : ترتيب « العالم متغير » با « كلّ متغيّر حادث » تا حاصل شود « العالم حادث » براى كسى كه هر يك از آنها بىاين تصديق حاصل باشد مر او را . و صور مرتّبه را در تحصيل تصور ، معرّف و در تحصيل تصديق حجّت و دليل گويند ؛ و چون تعبير كرده شود ، اول را قول شارح و دوّم را قياس گويند . [ تعريف ] و مقصود از تعريف يا حصول كنه بود ، يا تميز تامّ . پس معرّف بايد كه اسبق بود در معرفت و مساوى در صدق . و موجب مساوات : يا فصل قريب بود يا خاصّه . اگر فصل قريب باشد معرّف را حدّ گويند : اگر با جنس قريب باشد تامّ ، و الّا ناقص . و اگر خاصّه باشد رسم بود : با جنس قريب ، تامّ و بدون آن ، ناقص . و عرض عام در تعريف واقع نشود ، چه نه در افادهء كنه دخل دارد و نه در افادهء تميز ، بخلاف اجناس بعيده . [ قياس ] و چون قياس قولى است دالّ بر تصديقان مترتبه كه مودّى شوند بتصديقى مجهول ، و هر تصديقى مدلول قضيه . پس قياس مركّب باشد از قضايا . و چون تصديق مودّى اليه ، معتبر شود ، قضيهء ديگر شود لازم از آن قضايا ، چنان كه مدلولش لازم بود از مدلولات آن قضايا و خارج بود از آن قضايا ، چه مودّى اليه خارج از مودّى باشد لا محاله . پس هر يك از آن قضايا را مقدمهء آن قياس و آن قضيه لازمه را نتيجهء آن قياس و مطلوب نيز گويند .